X
تبلیغات
سفر نامه ی عشق
گلوله دشمن در سرباز اسلام اثر نمی کند

خاطره ای از شهید خلبان علی اکبر شیرودی

گلوله دشمن در سرباز اسلام اثر نمی کند

وقتی بالگردمان مورد اصابت سه گلوله دشمن قرار گرفت .یکی از گلوله ها از بالای سرمان گذشت و درست جلوی پای شیرودی پایین آمد که او در همان لحظه با ملاحت خاصی گفت :گلوله دشمن در سرباز اسلام،سرباز قرآن اثر نمی کند.

خلبان ایرج میرزایی از همرزمان خلبان شهید علی اکبر قربان شیرودی گفت : شهید شیرودی قدرت فوق العاده و چشمان تیزی داشت و دشمن را خیلی زود تشخیص می داد.

یک روز که با هم پرواز داشتیم ، بالگردمان مورد اصابت سه گلوله دشمن قرار گرفت . یکی از گلوله ها از بالای سرمان گذشت و درست جلوی پای شیرودی پایین آمد. او در همان لحظه با ملاحت خاصی گفت : ببین ، گلوله ها با من دوست هستند ، هیچ وقت در من اثر نمی کنند ، گلوله دشمن در سرباز اسلام ، سرباز قرآن اثر نمی کند....................


برچسب‌ها:
گلوله, دشمن, سرباز, اسلام, شهید
|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 و ساعت 3:6 بعد از ظهر |  
من یک سربازم و اهل ریاست نیستم


به مناسبت شهادت سپهبد محمد ولی قرنی

من یک سربازم و اهل ریاست نیستم

در چنین روزی در سال 1358 در  ساعت  یازده و سی دقیقه  صبح اولین رییس ستاد مشترك ارتش جمهورى اسلامى ایران سپهبد قرنی به  دست گروهگ فرقان به در جه رفیع شهادت نایل آمد .

شهید سپهبد قرنی در سال 1292 ه ش دیده به جهان گشود . وی پس از طی تحصیلات مقدماتی وارد ارتش شد و در این مسیر رشد کرد و در دانشکده افسری صاحب معلومات نظامی شد . وی از همان ابتدا به دلیل عشق به مفاهیم مذهبی   دنبله رو تعالیم امام خمینی ره شد و در سال 1337 به همراه عده ای از همکران خود تصیم گرفت که علیه رژیم منحوس پهلوی دست به کودتا بزند . این طرح لو رفت و او به زندان محکوم گردید ./............


برچسب‌ها:
من یک سربازم و اهل ریاست نیستم, به مناسبت شهادت سپهبد محمد ولی قرنیبه, سپهبد محمد ولی قرنی
|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در جمعه ششم اردیبهشت 1392 و ساعت 6:27 بعد از ظهر |  
وقتی ساواک از سرلشکر اخراجی ارتش خسته شد


وقتی ساواک از سرلشکر اخراجی ارتش خسته شد

در پی آغاز فعالیت‌های جدید شهید سپهبد «محمدولی‌خان قرنی» با نهضت امام خمینی(ره)، وی به 3 سال زندان محکوم شد؛ قرنی در دوران محکومیت هیچ وقت علیه دوستانش اقرار نکرد، از سویی دیگر با توطئه افسران ارشد ارتش شاه مواجه می‌شود.

                                                           

.....


برچسب‌ها:
وقتی ساواک از سرلشکر اخراجی ارتش خسته شد, ارتش, خاطرات
|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 و ساعت 11:35 بعد از ظهر |  
قمقمه‌ها از ما تشنه‌تر بودند

قمقمه‌ها از ما تشنه‌تر بودند

ساعتی از ظهر گذشته و از سرماخانه‌ی مسجد بیرون آمدم. بدجور مسجد را سرد کرده‌اند که آدم دلش می‌خواهد همان‌جا بماند و اگر خادم بهلد بساط خواب را پهن کند و بخوابد. نمی‌دانم چه بکنم. برقِ آفتاب تو سرم است و الان است که از حال بروم...

کولر خانه را می‌هلم روی دور تند و یه‌لاقبا می‌نشینم جلوش که کمی خنک شوم و طاقت کولر را بیاورم. از خواب که پا می‌شوم، مادر می‌گوید: نان نداریم. و من باید عزا بگیرم که کجا بروم نانوایی توی این گرمای پنجِ عصر و توی این بی‌حالی و اضافه کن گرمای‌ِ نانوایی را... نانوایی شمالی است و حالا که عصر است، آفتاب توش خوب جا کرده. گرمای آفتاب از یک طرف. گرمای تنورِ نان سنگک از طرف‌ِ دیگر و نفس‌هایِ جماعتِ روزه‌دارِ نان‌بستان هم هوای سرد را گرم می‌کند، چه برسد در گرما. سعی می‌کنم از برقِ آفتاب بروم کنار، اما سایه نیست. داخل سایه است اما گرم. باز بهتر از آن است که پسِ کله‌ات داغ شود...........



برچسب‌ها:
قمقمه‌ها از ما تشنه‌تر بودند, خاطره, دلنوشته
|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 و ساعت 10:28 بعد از ظهر |  
سردار بی سر( حاج شیر علی سلطانی)

من شرم مي كنم در روز قيامت در پيشگاه اربابم امام حسين سردر بدن داشته باشم
سردار بی سر اوبه آورزوی خود می رسد. و در عملیات فتح المبین درشوش با اصابت خمپاره ایی به سر او سرش از بدنش جدا مي شود و به شهادت می رسد.

زندگی نامه .

شهید حاج شیر علی سلطانی (ذاکر اهل بیت (ع) )در سال ۱۳۲۷هجری شمسی در خانواده ای متدین در محله کوشک قوامی شیراز دیده به جهان گشود .شهید سلطانی تحصیلات خود را از همان مکتب خانه شروع نمود سپس تا کلاس ششم ابتدایی درس را ادامه داد . به علت شور علاقه بسیاری که به معارف اسلامی داشت در یکی از مدارس حوزه علمیه به تحصیل علوم دینی پرداخت .....


برچسب‌ها:
سردار بی سر, حاج شیر علی سلطانی, شهید شیر علی سلطانی
|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 و ساعت 3:16 قبل از ظهر |  
نامه آوینی به برادرش در آمریکا

یکی از برادران «شهید سید مرتضی آوینی» دیربازی است که در آمریکا سکونت دارد. آنچه در ادامه می‌آید، خلاصه یکی از نامه‌های مرتضی به این برادر است.

نامه آوینی به برادرش در آمریکا

«برادر!

دلم می‌خواست امروز که ایران، این پسر گم شده، بعد از قرن‌ها می‌رود که به آغوش خانواده‌ خویش بازگردد، در کنارم بودی و با هم زیر لوای اسلام عزیز و در کنار امام خمینی، این فرزند راستین محمد (ص) و این نشانه‌ خدا بر زمین، جهاد می‌کردیم.

گرفتار تاریکی بودیم که امام خمینی از قلب تاریخی که می‌رفت تا فراموش شود، چون محمد (ص) فریاد برآورد که «و اعتصمو بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا» همه به ریسمان خداوند چنگ بزنید و بیاویزید و پراکنده نشوید و ما که هنوز دست و پا می‌زدیم تا به خویشتن خویش بازگردیم، از این سخن تازه شدیم و دریافتیم که آن چه می‌جستیم، یافته‌ایم و به یقین رسیدیم. و حتی من که همواره بویی از محمد در مشام داشتم، در آغاز باور نمی‌کردم که در این ظلمتکده‌ زمین بتوان نقبی به سوی نور زد که ابعاد آنچه روی داد، آن همه گسترده بود که زمین را در بر می‌گرفت و خدا این تردید را که جز لمحه‌ای به طول نینجامید بر من ببخشاید و برق یقین بی‌هیچ واسطه‌ای بر دلم نشست، همان‌گونه که بر کوه سینا و ایمان آوردم.......

برچسب‌ها: نامه آوینی به برادرش در آمریکا, شهید آوینی, نامه شهید آوینی, برادر شهید آوینی
|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 و ساعت 1:29 بعد از ظهر |  
اگر می توانید گمنام بمانید ...

خدا كند كه از اين هم شهيدتر بشوم ܓ❀ اگر می توانید گمنام بمانید ...

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر می توانید گمنام بمانید پس چنین کنید.
امام علی




دعا كنيد كه من ناپديدتر بشوم
كه در حضور خدا روسپيدتر بشوم

بريده‌هاي من آن‌سوي عشق گم شده‌اند
خدا كند كه از اين هم شهيدتر بشوم

كه ذره‌هاي مرا باد با خودش ببرد
كه بي‌نهايت باشم مديدتر بشوم

به جست‌وجوي من و پاره‌هاي من نرويد
براي گم شده تن پي كفن نرويد

به مادرم بنويسيد جاي من خوب است
كه بي‌نشانه شدن، در همين وطن خوب است

در اين حدود، من پاره پاره خوشبختم
در آستان خدا بي‌كفن شدن خوب است

هميشه مهدي موعود در كنار من است
و دست‌هاي اباالفضل سايه‌سار من است

خدا قبول كند اينكه تشنه جان دادم
و كربلاي جديدي نشانتان دادم

به جست‌وجوي من و پاره من نرويد
براي گم شده تن پي كفن نرويد

ميان غربت تابوت‌ها نخواهيدم
به زير سنگ مزار ـ اي خدا! ـ نخواهيدم

منم و خار بيابان كه سنگ قبر من است
دعاي حضرت زهرا مزيد صبر من است

خدا كه خواست ز دنيا بعيدتر بشوم
كه زير بارش سرب و اسيد، تر بشوم

خودش به فكر من و تكه‌هاي من است
دعا كنيد از اين هم شهيدتر بشوم

از زبان یک مفقودالاثر


برچسب‌ها:
گمنام, آرزوی گمنامی
|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در شنبه هفدهم فروردین 1392 و ساعت 7:40 بعد از ظهر |  
رهبر انقلاب: قهرمان يعني اين ... + عكس

رهبر معظم انقلاب فرمودند: شهيد املاكي شما؛ جانشين لشكر گيلان كه توي ميدان جنگ شيميايي زدند و خودش هم آنجا در معرض شيميايي بود. بسيجي بغل دستش ماسك نداشت، شهيد املاكي ماسك خودش را برداشت بست به صورت بسيجي همراهش! قهرمان يعني اين!

قهرمان


سردار شهيد حسين املاكي، ۹ فروردين سال ۶۷ در عمليات والفجر ۱۰ در منطقه عمومي سيد صادق، بر روي ارتفاعات باني بنوك عراق به همراه ياران و همرزمانش، مظلومانه در اثر حمله ناجوانمردانه و بمباران شيميايي عراق به شهادت رسيد. و پيكر مطهرش براي هميشه بر روي ارتفاعات باني بنوك باقي ماند.


شهيد املاكي شما؛ جانشين لشكر گيلان كه توي ميدان جنگ شيميايي زدند و خودش هم آنجا در معرض شيميايي بود. بسيجي بغل دستش ماسك نداشت، شهيد املاكي ماسك خودش را برداشت بست به صورت بسيجي همراهش! قهرمان يعني اين! البته هر دو شهيد شدند. هم املاكي شهيد شد و هم آن بسيجي شهيد شد اما اين قهرماني ماند اينها كه از بين نمي روند. زنده اند، هم پيش خدا زنده اند، هم دردل ما زنده اند و هم در فضاي زندگي و ذهنيت ما زنده اند.»

\\\"مقام معظم رهبري در جمع مردم گيلان در 12 ارديبهشت سال 1380 \\\"

سردار شهيد حسين املاكي، ۹ فروردين سال ۶۷ در عمليات والفجر ۱۰ در منطقه عمومي سيد صادق، بر روي ارتفاعات باني بنوك عراق به همراه ياران و همرزمانش، مظلومانه در اثر حمله ناجوانمردانه و بمباران شيميايي عراق به شهادت رسيد. و پيكر مطهرش براي هميشه بر روي ارتفاعات باني بنوك باقي ماند.

برچسب‌ها:
رهبر انقلاب, قهرمان, املاکی, شهید حسین املاکی
|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 و ساعت 11:45 قبل از ظهر |  
سیزده بدری که هیچ‌گاه محمد به خانه نیامد

سیزده بدری که هیچ‌گاه محمد به خانه نیامد

شهید محمد اصغریخواه در تاریخ 2/3/1340 در روستای فتیده شهرستان لنگرود در یک خانواده مستضعف ولی متدین و مذهبی پا به عرصه وجود نهاد. تعلیم و تربیت محمد، در خانواده ای مومن متعهد و متقی از همان اوان کودکی فطرت خدا جویی و عشق به ائمه اطهار (علیهم السلام) در وجودش ریشه دوانید. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش پشت سر نهاد و متوسطه را در شهرستان لنگرود با نمرات عالی سپری کرد و برای ادامه تحصیل در کنکور شرکت نمود و دو مرحله در دانشگاه امام حسین (علیه السلام) پذیرفته شد ولی با توجه به نیاز زمان حضور در جبهه را ارجح به حضور در دانشگاه دانست. شهید اصغریخواه تحصیلات دبیرستان را در مدرسه ملی مهدوی گذراند که توسط روحانیون اداره می شد و به همین علت روح آزادی خواهی از همان زمان تحصیل در او تعالی پیدا کرد و در جلسات مخفیانه روحانیون مبارز که در روستای فتیده و لنگرود برگزار می گردید شرکت می کرد و توانست زمینه فعالیت جوانان را بر علیه حکومت طاغوت فراهم نماید . او که برای رسیدن به آزادی و برقراری حکومت اسلامی دست از جان شسته بود هر روز با غسل شهادت پا به بیرون از خانه می گذاشت و در تظاهرات علیه طاغوت شرکت می کرد..........


برچسب‌ها:
سیزده بدر, 13, شهید محمد اصغریخواه
|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 و ساعت 4:0 بعد از ظهر |  
دردناکترین شهادت دو فرمانده لشکر


روایت سردار حاج قاسم سلیمانی

دردناکترین شهادت دو فرمانده لشکر

سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه در ایام شهادت شهیدان «حمید و مهدی باکری» و «محمدابراهیم همت» زیباترین و دردناکترین لحظه شهادت این فرماندهان جنگ را روایت کرد:


                                                            ***

 

یکی از قصه‌های دردناک شهادت فرماندهان، شهادت شهید «محمدابراهیم همت» است و یکی از زیباترین شهادت‌ها هم قصه شهادت شهید «مهدی باکری» است؛ فرماندهی در دوران جنگ اینها نمونه بازر و مهم بود. اگر این قله‌ها نبودند، این دامنه‌ها سرسبز نمی‌شدند. هوایی که در دامنه وجود داشت و لذتی که در دامنه می‌بردیم، به دلیل بلندی قله‌ها بود؛ به همین دلیل آنها این قدر محبوب بودند، هزاران مهدی در لشکر 31 عاشورا بود اما محبوبیت فرمانده لشکر طوری بود که اگر می‌گفتند: «آقا مهدی»، یک مهدی در آن لشکر وجود داشت، آن هم مهدی باکری بود؛ اگر می‌گفتند: «حاج همت»، چهره او ترسیم می‌شد، انگار عکس او را در قلب‌ها حک کرده بودند.........



برچسب‌ها:
دردناکترین شهادت دو فرمانده لشکر, شهادت فرمانده لشگر, قاسم سلیمانی, مهدی باکری, شهید کاظمی
|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در شنبه سوم فروردین 1392 و ساعت 10:49 بعد از ظهر |  
سلام بر شهدا...


سلام بر شهدا و سلام بر مادران چشم انتظار شهدای گمنام

شهدای عزیز می دانیم که پای عهد وپیمانی که بستیم با شما نماندیم می دانیم اسیر هوس دنیا شدیم و می

دانیم که از شما دور شدیم ما جوان ها  اسیر شهوت و آرزو هستیم.

آی شهدای گمنام مارو فراموش نکنید دست مارو هم بگیرید تا به گناه آلوده نشویم.

یارب !

من از درگاه پاکت دور بودم

از بس که با دنیای خود محشور بودم





|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در شنبه هفتم بهمن 1391 و ساعت 1:29 بعد از ظهر |  
دنبال کردن راه واهداف شهدا

بیانات مقام معظم رهبری در رابطه با دنبال کردن راه واهداف شهدا


منبع:کتاب دفاع مقدس به روایط رهبر معظم انقلاب اسلامی

عزیزان!اگر شهدا عزیزند _که عزیزترینند_اگر برای ما گرامیند _که

گرامیترینند_گرامیداشت آنها به معنای این است که ما راهشان را ادامه بدهیم

واهدافشان را دنبال کنیم .دنبال کردن راه انها یعنی بایستی اهداف جمهوری

اسلامی وارزشهای اسلامی_این پایه های مستحکم واین شاخصهای نمایان که

میتواند این ملت را به اوج افتخار دنیوی واخروی برساند _در نظر داشته باشیم

ودنبال کنیم.


بقیه در ادامه مطلب



|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در پنجشنبه پنجم بهمن 1391 و ساعت 11:20 قبل از ظهر |  
هر عقیده ای هم که داشته باشی این‌ها سزاوار احترام هستن

هر عقیده ای هم که داشته باشی این‌ها سزاوار احترام هستن

یک قدم برای خودمان برداریم،نه برای شهدا چون

 شهدا نیازی به ماندارند

اگر درکوچه،خیابان وشهرهاهرعکس

شهیدی رادیدیم به روحش یک صلوات هدیه کنیم

کاردشواری نیست فقط کمی همت میخواهد

انشالله شفاعت شهدانصیب همه ی ماخواهدشد

پس اولین صلوات باخواندن این مطلب همه باهم به روح

همه ی شهدا،امام شهدا،علما،وذوی الحقوق بفرستیم

اگربامایی بسم الله

شادی روح شهدا صلوت


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 و ساعت 0:29 قبل از ظهر |  
نمک خوردی نمکدان را مشکن

گفت:که چیه؟هی جانباز جانباز شهید شهید!

میخواستن نرن !کسی مجبورشون نکرده بود که!

گفتم:چرا اتفاقا!مجبورشون میکرد!

گفت کی؟

گفتم :همونی که تونداریش!

گفت:من ندارم ؟!چی رو ؟

!گفتم :غیرت



|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در چهارشنبه بیستم دی 1391 و ساعت 3:23 بعد از ظهر |  
شرمنده...



خدايا خجالت مي كشم كه در روز قيامت سرور شهيدان بدنش پاره پاره باشد و من سالم باشم .

بار پروردگارا از تو مي خواهم هر زمان كه صلاح دانستي شهيد شوم

 ضمن اينكه به تمام مقربانت قسمت مي دهم

كه مرگ در رختخواب را نصيبم نكني ،‌

اگر شهادت نصيبم شد بدنم تكه تكه شود كه در صحراي محشر شرمنده نباشم .

شهيد حميد عارف

ولادت : 13 رجب

شهادت : 21 رمضان

محل شهادت : ايستگاه حسينيه عمليات رمضان

پي نوشت :

 اين شهيد بزرگوار همانطور كه از خدا خواسته بود با بدن تكه تكه شده به سوي معبود شتافت .

شهيدي كه فقط سر داشت و نشاني از بدن او نبود .


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در جمعه پانزدهم دی 1391 و ساعت 2:16 بعد از ظهر |  
محرم در جبهه ها


رزمنده های گردانهای حضرت معصومه(س)، حضرت رسول(ص)، سیدالشهدا(ع) و 

امام سجاد(ع)در ایام ماه محرم و صفر قبل از نماز مغرب و عشا به صورت دسته 

عزاداری برای برپایی نماز حرکت می کردند. 


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در چهارشنبه سیزدهم دی 1391 و ساعت 0:0 قبل از ظهر |  
وصیت نامه سردار شهید آقا مصطفی حامد پیشقدم



بسم الله الرحمن الرحیم

الهی چه زیباست ایّام دوستان تو با تو

چه زیباست معامله ایشان در آرزوی دیدار تو 

به نام خدایی که هستی بخشید و ما را  از نعمات دنیوی بهره مند ساخت و منّت نهاد مسلمان بودن و مبارزه در راه خویش را عطا فرمود.

بقیه در ادمه مطلب



|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در یکشنبه دهم دی 1391 و ساعت 6:57 بعد از ظهر |  
نظر یک بازدید کننده ...

بچه تهرانم.بچه شهرک غرب.عموی من شهید شده ولی من خیلی با انقلاب ، 

مسجد و خدا ارتباط برقرار نکرده بودم

تو سن کمی هستم و ماشینم تویوتا کمریه.با توجه به سنم خدا همهچی بهم 

داده....

ادامشو سعی کنید بخونید 


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در سه شنبه پنجم دی 1391 و ساعت 5:32 بعد از ظهر |  
عشق یعنی...


عشق یعنی معامله میان عاشق ومعشوق

عشق یعنی جنگ تن به تن بانفس

عشق یعنی وداع شب عملیات،وصیت نامه نوشتن،دنیاراسه طلاقه کردن

عشق یعنی تشنگی به هنگام نبرد

عشق یعنی تشنگی وخستگی بسیجی هادرخیبر

عشق یعنی کانال کمیل

عشق یعنی آرام گرفتن بر روی سیم خاردارها

عشق یعنی بدنهای پاره پاره شهداعشق یعنی تکه دستهای لهیده از تن جدا

عشق یعنی ذکرحسین به هنگام جان دادن

عشق یعنی دانسته روی مین رفتن،یعنی سبقت برای شهادتعشق یعنی
 
پاوه،طلائیه،شلمچه،فکه،مجنون،اروند،دجله،چزابه و...

عشق یعنی غروب مناطق جنگی

عشق یعنی شهادت


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در شنبه بیست و پنجم آذر 1391 و ساعت 0:25 قبل از ظهر |  
جوان ترین شهید اهل سنت چه نام داشت+ عکس

وقتی که جنگ آغاز شد، همه به صحنه آمدند، شهری و روستایی، فقیر و غنی، 

باسواد و بی‌سواد، کارگر و مهندس، معلم و دانش‌آموز...

بعضی‌ از شهدا معرفی شدند، اما از غفلت ما حتی اسمی از بعضی‌هاشون در

کوچه و خیابان‌ها، قفسه کتابخانه‌ها، سایت‌ها و روزنامه‌ها نیست. یکی از همین 

شهدا شهید یازده ساله‌ی سیستان و بلوچستان به نام شهید «سَبیل اخلاقی» 

است، شهیدی از همان فهمیده و بالازاده‌ و بهنام محمدی‌ها...

راستی برای این رزمنده‌های 11 ـ 12 ساله چه عنوانی می‌توان نهاد که شایسته 

این همه مردانگی باشد؟!


 

منبع: خبر گزاری فارس


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در دوشنبه ششم آذر 1391 و ساعت 8:25 قبل از ظهر |  
چند سخن کوتاه از رهبر در باره شهدا

مقام معظم رهبری:هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به

برکت خون این جوانان شهیداست.


مقام معظم رهبری:آنچه مهم است حفظ راه شهداست،یعنی پاسداری از خون 

شهدا،این وظیفه اول ماست.


مقام معظم رهبری:نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آن ها باز 

کرده اند،حرکت کنیم.


مقام معظم رهبری:امروزه زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت

نیست. مقام معظم رهبری:هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت 

است.


مقام معظم رهبری:شهادت بالاترین پاداش و مزد فی سبیل الله است.

درپایان سخنی از پیامبر رامینویسم که می فرمایند:شهیدهفتادنفراز بستگان خود را

شفاعت می کند.


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در سه شنبه سی ام آبان 1391 و ساعت 9:8 قبل از ظهر |  
پیام شهید به پدر و مادر

 

مادرم ، مادر خوبم که تورا بعد از خدا بیشتر از چشمانم دوست دارم . کوه باش و 

چون کوه استقامت کن ! لحظه ای از نام و یاد خدا غافل مباش و در این راه بکوش و 

هر چه بکوشی باز هم کم است . ای مادرم ، قامتت را بلند گیر و ندای الله اکبر ، 

خمینی رهبر و سخن شهیدان راه خدا را به مردم برسان که همانا سخن آنان 

پیروی کردن از قرآن و خداست .

شهید اکبر بیک محمد لو


.


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 و ساعت 10:5 قبل از ظهر |  
الهی نامه شهید روحانی کریم عبدالهی

الهی نامه روحانی شهید ، حجه الاسلام کریم عبدالهی ، متولد تبریز ( 1334 – 


1360 ه.ش ) در تاریخ 1 / 6 / 60 در منطقه عملیاتی بستان به خیل عظیم شهدای 


اسلام پیوست : با هم می خوانیم خداوندا ! خودت دست ما را بگیر و به راهی که 


برایمان صلاح می دانی هدایت فرما . من این راه را که راه راستین اسلام می دانم 


، پس از تشخیص حقانیت آن به اختیار خودم اختیار کردم . و آن را همان راه نه 


شرقی نه غربی می دانم . عاشقانه و در اثر رهنمود های امام عزیز خمینی بزرگ 


با آگاهی در راه شهیدان همیشه زنده قدم نهادم ، که این راه را نزدیکترین راه 


رسیدن به خدا می دانم . خودم را شایسته شهادت نمی بینم ولی اگر رسیدم ، 


لطف بی پایان خداوند است که شامل حالم شده است. 


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در شنبه بیستم آبان 1391 و ساعت 2:44 بعد از ظهر |  
شهدا زنده اند...




ای شهید، ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای!

دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...

"سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی"



|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در چهارشنبه هفدهم آبان 1391 و ساعت 10:37 بعد از ظهر |  
دانش‌آموز شهیدی که با کتاب‌های درسی‌اش تفحص شد

در منطقه فکه پیکر شهید 16 ـ 17 ساله‌ای را پیدا کردم که زیر لباسش برجسته

بود؛ وقتی دکمه‌هایش را باز کردم یک کتاب و دفتر زیر لباس گذاشته بود. کتابى که

10سال تمام، با شهید همراه بوده است، کتاب فیزیک بود.

یکى از روزها، در منطقه عملیاتى «والفجر یک» در ارتفاع 112 فکه، محورى که

نیروهاى گردان خندق لشکر 27 حضرت رسول صلى‌الله علیه وآله وسلم، عملیات

کرده بودند، صحنه بسیار عجیبى دیدم که برایم جالب و تکان دهنده بود.

از دور پیکر شهیدى را دیدم که آرام و زیبا روى زمین دراز کشیده و طاق باز خوابیده

بود؛ سال 72 بود و حدود 10 سال از شهادتش مى‌گذشت؛ نزدیک که شدم، از قد و

بالاى او تشخیص دادم که باید نوجوانى باشد حدود 17 - 16 ساله.

افسران - دانش‌آموز شهیدی که با کتاب‌های درسی‌اش تفحص شد


بقیه در ادامه مطلب


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در دوشنبه پانزدهم آبان 1391 و ساعت 5:12 بعد از ظهر |  
پیکر خلبانان شهید ارتش به بهشت زهرا منتقل شد

 

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس مراسم تشییع پیکر مطهر 4 خلبان شهید

دوران دفاع مقدس، شهیدان سرلشگر خلبان قدرت الله کیان‌جو، محمد صالحی،

محمد حاجی و خالد حیدری و 3 خلبان شهید گمنام که پس از آغاز جنگ تحمیلی

توسط رژیم بعثی عراق علیه کشورمان به درج رفع شهادت نائل آمدند، صبح

امروز برگزار شد.

بقیه در ادامه مطلب


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در یکشنبه هفتم آبان 1391 و ساعت 11:47 قبل از ظهر |  
تو خودت از حالم باخبري...

سلام  دوستان عزيز حالتون خوبه ؟ خسته نباشيد  واقعا معذرت ميخوام بخاطر 

غيبتم وبي خبر رفتنم وشرمنده كه نتونستم جواب نظراتتونو بدم اخه رفتم يه

جايي، جايي كه هر وقت دلم  ميگرفت خودشون منو صدا ميزدن دفعات قبل صدام 

ميزدنو منم ميرفتم آروم ميشدم وتا يه مدتي هم تو حال وهواي اونجاها بودم اما اين 

دفعه فرق ميكرد من رفتم اما وقتي پامو تو خاكش گذاشتم داشتم ميمردم از 

خجالت اونا منو دعوت كردن تو اين وقته سال كه به خودم بيام اخه داشت يادم 

ميرفت چه عهدي باهاشون بستم .نميدونم من چرا اينطوري هستم ؟! چرا همش 

گناه ميكنمو  سريع پشيمون ميشم ؟ اخه چرا نبايد قبل از اين كه بخوام گناهي 

كنم جلوشو بگيرم ؟؟؟ بعضي وقتا  دلم ميخواد نباشم تا اينقدر شرمنده شهدا 

باشم به نظر شما من چيكار كنم ؟ 

فرازي از وصيت نامه شهيد مهدي عاقل

بارالها، تو كه از احوال ما باخبر هستي و تمام بدي‌هاي مرا مي‌داني، تو كه 

مي‌داني چه‌قدر درمانده و گرفتار بودم. دربند هواي نس اسير بودم، از بار معصيت 

شكسته شده بودم. اما تو مرا به اينجا كشاندي. به اينجا آوردي تا مسكّن آلام من 

باشي، تا پناه من باشي. اما من كه از اينجا هنوز استفاده نكردم. اميدوارم كه قبل 

از رفتن من، مرا بيامرزي و گناهانم را پاك كني

التماس دعا


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 و ساعت 9:13 قبل از ظهر |  
دستاورد های دفاع مقدس

سلامی دوباره به تمامی مخاطبین گرامی وبلاگ "سفرنامه ی عشق"امیدوارم که

حالتون خوب باشه امشب هم یه مطلب براتون اماده کردم که میخوام در اختیارتون 

بزارم اگه اطلاعات بیشتر ی هم خواستید من در خدمتتون هستم.


ادامه مطلبو بخونید


|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در سه شنبه چهارم مهر 1391 و ساعت 0:36 قبل از ظهر |  
مقام معطم رهبری ودفاع مقدس

سلام دوستان عزیز حالتون خوبه؟

خسته نباشید  به دلیل فرا رسید هفته دفاع مقدس میخوام براتون مطالبی رو که 

به طور خلاصه از کتاب "دفاع مقدس به روایت مقام معظم رهبری "جمع اوری کردم 

رو در اختیار شما دوستان وفعالان سایبری بزارم.

میخوام اهداف صدام رو از حمله به ایران براتون بگم .

1-جلوگیری از سازندگی کشور 

2-پشیمان کردن ایران از اسلام

3-جلوگیری از صدور انقلاب

4-ممانعتاز الگو شدن ایران

5-جلوگیری از تمدن اسلامی

6-طمع ارضی صدام به کشور ما

7-فشار بر اسلام ودشمنی با آن

8-نابودی مانبع مالی وانسانی ایران

9-پیشگیری از تحقق حیات طیبه

10-ابطال عمیق استراتژیک انقلاب ما

11-تضعیف ,یا محو جمهوری اسلامی

12-سرکوب ندای آزادیخواهی واستقلال طلبی

13-ایجاد رعب ووحشت وخطر برای مردم انقلابی ایران

14-ناکام جلوه دادن تجربه حرکت اسلامی در چشم مسلمانان جهان

15-اثباط جاه طلبی صدام 

16-هدم اساس اسلام

17-تجزیه ایران



|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در شنبه یکم مهر 1391 و ساعت 0:13 قبل از ظهر |  
تصویر کدام شهید بر دیوار اتاق رهبر انقلاب است؟؟؟

حمید داودآبادی نویسنده و وبلاگ نویس عرصه دفاع مقدس در جدیدترین مطلب

زیبایی که در وبلاگ خود به نگارش در آورده به ذکر خاطره‌ای از دیدارش با رهبر 

انقلاب اشاره کرده که در زیر آن را می‌خوانید:

اوایل بهمن ماه 1377 بود و بعد از ماه مبارک رمضان. همراه «مسعود ده نمکی» و 

فرزندانم سعید و مصطفی - که آن موقع هفت، هشت سال بیشتر نداشتند – 

خدمت مقام معظم رهبری بودیم. نماز جماعت مغرب و عشا در جمع کوچک مان به

امامت آقا خوانده شد و آقا همان جا روی سجاده برگشت رو به ما و حال و احوال و 

گپ و گفت شروع شد. تازه نشریه شلمچه، به ضرب و زور «عطاالله مهاجرانی» 

وزیر ارشاد اصلاحات تعطیل و قلع و قمع شده بود.مسعود تقویم زیبایی را که در نوع

خود در آن زمان بی نظیر بود، با خود آورده بود تا تقدیم آقا کند. سررسید جالب «یاد 

یاران» با تصاویر رنگی شهدا که در نوع خود اولین بود. آقا، سررسید را گذاشت 

جلویش و شروع کرد به تورق. برای هر کدام از شهدا که تصویرش را می دید، 

خاطره یا نکته ای می گفت.از شهید «سیدمجتبی هاشمی» که فرمود: «آقا سید 

برای خودش در آبادان حال و هوایی داشت.» تا شهید «عباس بابایی» که آقا خواب

زیبایی را که چند شب قبل از آن شهید دیده بود، تعریف کردشهید «محمود کاوه»

که آقا از آشنایی اش با خانواده آن عزیز در مشهد گفت و شهیدان دستواره که چند

روز قبل از آن، به سر مزار آن سه برادر شهید رفته بود و ...



|لینک ثابت| نوشته شده توسط جامانده از شهدا در پنجشنبه سی ام شهریور 1391 و ساعت 9:31 قبل از ظهر |